تبليغاتX
روی دیگر سکه - من بدهکارم
من بدهکارم به خودم برای تمام لحظاتی که زندگی کردن را به بعد سپردم.من بدهکارم به خودم برای همه ی لحظاتی که نقش بازی کردن را به خود بودن ترجیح دادم.من بدهکارم به خودم برای همه کارهایی که باید میکردم و نکردم .من بدهکارم به خودم،همین لحظه ،همین دم را که باید جور دیگر بود ولی من را نیست جنبشی و تلاشی.من بدهکارم به خودم به زندگیم به آرزوهام،به خواستنی های کوچکم به لحظه های پر تنش.من چه چیز هایی را که برای خود نخریدم ،زیرا که لحظاتم را ارزان فروختم.من چه بسیار رفتم تا دم یک چیز ،ولی درسی نگرفتم بار دگرم رفتم.من هم اکنون نیز به سمتش میروم بی اینکه جلوی خود را بگیرم.ای من ،ای علی ،پایان این شب باز هم سیاهیست؟راه رفته را نه صد بار بلکه هزار بار رفته ام،مقصدم را میدانم ،من ضعف را دیده ام من آن لحظه های کش دار را  که دستت به هیچ جا بند نیست،تنها دلست که میخواند خدا را اما آن لحظه خدایی نیست را هزاران بار تجربه کردم.من از این دنیا طبکارم ،خودم را.من فریاد میزنم که ای گیتی باز پس دهید من را.نه تنها که دیگر خدا نیست،نه تنها که دیگر دنیا ،دنیا نیست .دیگرم، لحظاتم دیگر خالی از خود من میشود ،که این را هیچ چاره نیست.

..................................................................................................

وسط یه دشت سر سبز بین گلهای رنگارنگ ،زیر آسمون نارنجی ،انگاری غروب میفهی؟من نشستم زیر لب شعری ،پر حس بودنم میفهمی؟ یه کسی در افق پیدا روی اسبی سفید یال،در هوا شناور گویا .میاید به سمت من ،میخواند من را ،همه تن میشوم شوق دیدار .این خوشبختی شیرین را، که در تصورم نمیگنجید چیزی بالا تر از آن ،اکنون میبینم خوار. من همه دشت میشوم ،من همه گل میشوم ،من در هستی غرق میشوم و آن سوار  می آید...

+ نوشته شده در 2009/6/6ساعت 17:46 توسط دانای کل |