تبليغاتX
روی دیگر سکه - بازهم دور باطل


براي خيلي ها زندگي مثل يک جادست.انتهاي جاده چيزي وجود داره که اونا دوست دارند.حالا آدما يا سوار بر دوچرخه براي رسيدن به اونا در حرکتن يا سوار بر يک فراري صفر آماده به حرکت.اما زندگي براي من مثل يک دايره است.يک حلقه مه آلود نچندان روشن که دوست داشتني هايم در اون قرار گرفته.يک مسير مشخص وجود نداره.حلقه ايي از چيز هاي دوست داشتني نزديک،دور،دست نيافتني،غير ممکن.زندگي من شامل گشتن توي اين دايرست به هيچ چيز ختم نميشه.تنها چرخشي در چيزهاي "نزديک"خواهد بود اما فکر کردن و در رويا "دست نيافتني ها"و "غير ممکن ها".تنها موفقيتي که ميتوان انتظار داشت اينست که به "دور ها"رسيد.اما باز در دايره خواهي بود ،دايره ايي که "دورها "تبديل به"نزديک "شده اند و مسلما "دور ها"ي جديدي شکل گرفته اند.اما باز "دور دست ها"و "غير ممکن ها"سر جاي خودشون با قي خواهند بود بي اينکه ذره ايي تونسته باشي بهشون نزديک بشي.اين هست زندگي من چرخش در يک دايره بدون ياري هيچ نيروي گريز از مرکزي.اين هست يک دور باطل.


پ.ن:به ندا:چرا فکر میکردی من رای نمیدم؟

+ نوشته شده در 2009/6/20ساعت 1:23 توسط دانای کل |