1.خدایا یادش به خیر یه زمانی از صبح تا خود شب کامل میرفتم اینور انور ،انواع اقسام بازی ها از فوتبال گرفته تا بالا بلندی هر چی انجام میدادم باز فرداش انرژی داشتم.دیروز در خونه مادربزگم با تحریک این جانب یک لشگرو از رادین هفت ساله تا خاله 40 خوردی سالم به وسطی بازی کردن وا داشتم.جای شما خالی خیلی خوش گذشت .اما به جز دور اول در ادامه با یک بار رفتن و برگشتن نفسم بند می آمد.عضله ایی در بدنم نیست که الان درد نکند.یاد وقتی افتادم که بیش از حد شنا میکردم و بدنم درد میگرفت.چگونه بگویم.انگاری من را به مدت یک ساعت کف اتوبان همت خوابوانده اند و کلی ماشین از رویم رد شده.رسما به اندازه ایی فعالیت کردم که در حالت عادی در 6 ماه مجموع فعالیت هایم به آن نمیرسد.از همه بدتر شب ها بود که باید روی زمین میخوابیدم فکر کنم چند شب روی زمین خوابیدن هم در این کوفتگی شدید بدنم بی تاثیر نبوده.
2.تصمیم گرفته ام فیلم این روزها ادیت کنم رویش آهنگ بگذارم و شاید شاید راوی.نمیدانم فعلا که تصمیمش را دارم احتمال عملی شدن همان قدر هست که بقیه تصمیم هایم امکان عملی شدن داشته اند.اگر اینکار را کنم اولین فیلمی خواهد بود که به طور غیر حرفه ایی در تهیه اش انگولکی کردم.امیدوارم اینکار را بکنم و فامیل و از آن مهم تر خودم از آن خوشم بیاید.
3.این روزها حتی در جمع هم تحمل اتنا کار سختیست.انگاری نمیتوانیم به هیچ عنوان باهمدیگر زیر یک سقف زندگی کنیم.اگر انرژی حاصل از اذیت کردنش نبود خیلی وقت پیش در این روز ها از دست میرفتم.
5.چند شبی هست که میخوابم و صبح زود بلند میشوم.خوابیدنش برای خستگی زیادست (هر چند که با این وجود در طول شب چند بار بیدار میشوم.)و بیداریش به خاطر اینست که واقعا جای خواب بدی دارم.مورد 4 هم نداریم.فعلا همین.
بعد تر اضافه شده:امروز کاملا به وجود روح ایمان اوردم.چون اگر زندگی تنها به جسمم بستگی داشت ،با این وضع داغونم حتما تا حالا مرده بودم.اما خب به لطف روح عزیز همچنان زنده ایم.